الشيخ المنتظري
526
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« وَأَيْمُ اللهِ لَقَدْ كُنْتُ فِي سَاقَتِهَا حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا ، وَاسْتَوْسَقْتُ فِي قِيَادِهَا ، مَا ضَعُفْتُ ، وَلاَ جَبُنْتُ ، وَلاَ خُنْتُ ، وَلاَ وَهَنْتُ » ( و به خدا قسم من در عقب لشكر جاهليت بودم تا آنها را متفرّق كنم ، تا اين كه جاهليت پشت كرد به تمامى جوانبش و متفرّق شد ، و اينها را منظم تحت فرماندهى واحد قرار دادم ، نه هرگز ضعيف شدم ، و نه ترسيدم ، و نه خيانت كردم ، و نه سست شدم . ) « استيساق » به معناى منظم كردن ، و « قياد » به معناى افسار است . شايد معناى كلام حضرت اين باشد كه ما جاهليت متفرّق را جمع كرديم و آنها را زير بار اسلام آورديم تا هر كسى روى مرز خودش باشد . شايد هم اين گونه باشد كه پيغمبراكرم به منزله قائد جمعيت بوده ، و على ( عليه السلام ) به منزله سائق بوده كه عقب جمعيت را مى رانده است ، آن كسى كه از عقب مى راند اگر افرادى بخواهند متفرّق شوند آنها را جمع مىكند تا در مسير قائد قرار گيرند . « وَأَيْمُ اللهِ ، لَأَبْقَرَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى اُخْرِجَ الْحَقَّ مِن خَاصِرَتِهِ » ( و به خدا قسم كه دل باطل را مى شكافم تا حق را از پهلويش خارج كنم . ) در خطبه سى و سوّم قبل از اين قسمت از بيان حضرت على ( عليه السلام ) اين جمله بود : « و انّ مسيري هذا لمثلها » كه با توجّه به اين جمله عرض كرديم كه حضرت مى فرمايد : من در جنگ جمل همان هدفى را تعقيب مى كنم كه در زمان پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) بوده ، يعنى هدف من در آن روز حق بوده الآن هم حق است ، منتها فرقى كه هست اين است كه در آن زمان با كفّار مى جنگيدم و امروز با كسانى كه ادّعاى اسلام دارند ، و حق را در دل اوهام و خرافات مخفى كرده اند ، من دل باطل را مى شكافم تا اين كه حق را از آن خارج كنم . تذكّرى به مسئولان در مورد رسيدگى به محرومان حكومت تمامى شعبش از رهبرى گرفته تا بخش دار يك بخش ، مسئوليت است ; و بايد افراد وظيفه و مسئوليت را خوب انجام دهند و به ضعفا بيشتر توجّه كنند .